رد اعلامیه
مطالبی پیرامون پروسه گرفتن پذیرش از دانشگاه های آمریکایی برای ادامه تحصیل حقوقی، گرفتن ویزا، تحصیل، آزمون های حقوقی مثل وکالت، و زندگی دانشجویی در آمریکا! (بیشتر بدانید!)
  1. Vahid-Nasiri
    هیجان و جرم

    نوشته: اکبر شیرازی
    بازپرس دیوان کیفر
    انسان در زندگی اجتماعی تحت تاثیر هیجانات واکنش هائی از خود نشان میدهد که مجموعه این واکنش ها سلوک و رفتار شخص را در جامعه معین و مشخص مینماید. و موجب شناسائی فرد از ارفد دیگر میشود. هیجانات با زندگی افراد بشر در آمیخته و آنرا از جنبه های عاطفی و جسمانی تحت تاثیر قرار می دهد. امروزه در اثر تحقیقات علمی مسلم گشته که اسنان یک واحد پسیکوپیولوژیک میباشد یعنی متشکل است از روان و جسم. تغییرات حاصل در این دور کن مهم را هیجان گوئیم. هیجان لازمه زندگی بشر است فردی که هیجان نداشته باشد دارای زندگی خشک و یکنواخت و فاقد احساسات عالیه بشری است. هیجانات در بودجه آوردن آثار علمی و هنری بزرگ و شگفت آنگیز نقش اساسی دارد. هیجانات تند و خسن در طول تاریخ موجب سیه روزیها و وریانگریهای بزرگی شده است که خاطرات تلخ آن هیچگاه ازدیاد نمی رود. بر سایر جنبه های زندگی بشری نیز هیجانات اثری عمیق و غیر قابل انکار دارد.
    با وجود ارات قطعی و حتمی هیجانات بر زندگی بشری و اینکه هیجانات را بطور محسوس لمس میکنیم و از وجود آن در افراد اطلاع داریم ولی در تعریف و تبیین این پدیده قابل درک از نظر علمی کار دشواری است و علماء روان شناس در این مورد متفق القول نیستند و نظرات متفاوتی ابراز داشته اند. از نظر لغوی نیز هیجان در معنای عام خود مفاهیم دیگری پیدا نموده و حالات احساسی و عصبی و عاطفی را نیز در بر میگیرد.
    در روان شناسی هیجانات خفیف را احساس (Feeling) و هیجانات شدید را عاطفه (Affect) میگویند.
    از نظر تشریحی هیجانات دو جنبه دارند:
    ۱_ درونی و روانی ( subjective)
    2_ جسمانی و عینی ( objective).
    در مورد هیجانات درونی و روانی انسان ابتدا در دنیای درون خود احساس دگرگونی و تغییر می کند و سپس این احساس متوجه جسم انسان شده و اثرات فیزیکی خود را در بدن شخص ظاهر میسازد: بعکس در خالت هیجان جسمانی و عینی این دگرگونی در قیافه شخص قابل روئت است. و این دو جنبه هیجانی, از لحظه ای که بر شخص مستولی میشود تا زمانی که خاتمه میپذیرد مراحل سه گانه ای را طی می کند. برای اینکه چگونگی طی این مراحل بازشناخته شوند بذکر مثالی مبادرت مینمائیم .
    در خیابان با دوستی سرگرم صحبت هستیم صدائی بلند ناگهان بگوش می رسد. متوحش میشویم و سپس عکس العملی از خود نشان میدهیم. ابتدا صدا وسیله سیستم اعصاب مرکزی درک و شناخته میشود ( این مرحله شناخت تحریک وارده است) در مرحله بعدی حالت ترس و وحشت بشخص دست میدهد ( مرحله احساس تحریک وارده) و سپس مرحله واکنش است که بوصرت عکس العملی مناسب ( فریاد _ فرار) تجلی مینماید. مسلم است که شخصیت فرد و طرز تفکر و نوع و شدت تحریک وارده در چگونگی واکنش موثر است اینک که تا حدودی موضوع هیجان برای ما روشن شده است باید دید که مبنای علمی هیجان و چگونگی تشخیص آن بر چه اصولی استوار است.
    در اواخر قرن ۱۸ مسئله عواطف و هیجان مورد بحث علماً و روانشناسان قرار گرفت, دو تن از دانشمندان مشهور این قرن داروین و اسپنسر در این مورد نظریه واحدی ارائه داشتند مبنی بر اینکه رفتار عاطفی (هیجانی) تابع اصل سیر تکامل است و معتقد بودند که بسیاری از اعمال غیر لازم و بیمورد که در عواطف شدید دیده میشود همان اعمالی است که در ادوار اولیه زندگی بشر برای انسان کاربرد آن فوایدی داشته است و بدان جهت انسان در اثر تکرار بدان خود گرفته است مثل نشان دادن دندانها در موقع خشم و غضب ( حالت هیجانی) که در اصل انسانهای اولیه از دندان برای جنگ و شکار استفاده می نمودند. معذلک داروین برخی از تظاهرات عاطفی را مربوط به نژاد ندانسته و آنها را به طفولیت شخص ارتباط میدهد. مثل تکان دادن سر و پا و بالا و پائین انداختن شانه های که علائم انکار و بی اعتنائی است و اینها تظاهراتی است که در اکثر کودکان دیده میشود و تا آخر عمر نیز باقی میماند. داروین اینگونه تظاهرات را بقاء عادتی میداند که از دوره شرخوارگی بجا مانده است گردش سراز یکطرف بطرف دیگر نیز که علامت رد کردن است از زمان کودکی در فرد ریشه گرفته و آن ردکردن پستان و نخواستن شیر است.
    گرچه نظریه بقاء تجارب و عادات زمان کودکی بحثی است که بر جنبه تاریخی و نژادی رفتار عاطفی رجحان دارد معذلک هیچ یک را بطور قاطع نمیتوان قبول کرد. زیرا مثلا مشکل است که بتوان اعتقاد داشت که گریه طفل در روزهای اول تولد جنبه تاریخی و نژادی داشته و تلقینی و آموختنی باشد همانگونه نیز نمیتوان اعتقاد داشت که خوشحالی و شعف و گریه و غم کودکی که سنین رشد را سپری مینماید جنبه تلقینی و اکتسابی نداشته باشد. لذا بایستی نظریه بینابینی را انتخاب و هم به جنبه تاریخی و نژادی هیجان و هم به جنبه اکتسابی و عادتی آن توجه داشت.
    نکته جالب در این بحث این است که به بینیم چگونه حالات هیجانی را باید تشخیص دهیم. همه ما در زندگی لحظات سرشار از لذت و خوشی و اوقاتی تلخ و تاسف بار داشته ایم و این تغییر حالات را همه درک کرده و از کم و کیف آن اطلاع داریم ولی اینکه چگونه حالت هیجانی را در خود تشخیص دهیم سئوال مشکلی است که پاسخ آن ساده نمی باشد.
    در این مورد دو دانشمند مشهور در اواخر قرن نوزدهم نظریه ای ابراز داشته اند که بنام آنان بنظریه جمیز _ لانگ معروف گردیده است William James _ carl Lang نظریه James _ Lang Theory of Emotion که راجع به شناخت عواطف و هیجانات است بشرح زیر خلاصه میشود آنچه که در بروز یک عاطفه ( هیجان) حس میکنیم عبارت از احساساتی است که از تمام قسمتهای بدن در نتیجه اعمال عضلات و غدد ظاهر شده و با عاطفه همراه, و قابل مشاهده برای دیگران میباشد این درست عکس موردی است که عامه مردم بآن اعتقاد دارند. زیرا عامه میگویند چون وحشت زده شده ایم فرار میکنیم _ چون خشم بر ما مستولی شده سیلی میزنیم و یا چون غمناک هستیم گریه میکنیم _ حال آنکه اگر در نظریه جمیز _ لانگ باریک شویم ملاحظه میشود که آنان میگویند چون فرار میکنیم می ترسیم و چون سیلی میزنیم خشمناک میگردیم و چون گریه میکنیم غمناک میشویم.
    بر طبق این نظریه هیجان جز احساسهای پیچیده بدنی چیز دیگری نیست و این احساسها آنهائی هستند که بوسیله عضوهای پذیرنده اختصاصی داخلی اخذ میشوند و کلیه عواطف شدید نتیجه تحریک کلیه عضوهای دریافت کننده احساسات میباشد و پس از این دریافت حالت هیجانی به شخص دست میدهد.
    نظریه جمیز _ لانگ چنین است: مشاهده پاسخهای بدنی عاطفه (هیجان) نظریه عامه چنین است : مشاهده عاطفه پاسخهای بدنی.
    بایستی توجه داشت که مبنای نظرات جمیز_ لانگ در نوشته های ارسطو و افلاطون نیز وجود داشته است.
    امروزه پس از بررسی و تحقیقات عدیده و آزمایشهای مختلف باین نتیجه رسیده اند که هنگامیکه کنترل مراکز عالی مغز از بین برود مثل تب شدید یا مراحل اولیه بیهوشی در اعمال جراحی بسیاری از رفتارهای عاطفی خود بخود نمایان میگردد یکی میخندد و دیگری گریه میکند و شخصی دشنام میدهد. لذا شاید ابتدا اینطور تصور شود که مراکزی در مغز موجود است که کار کنترل عواطف و هیجانات انسان را در دست دارد و برای اینکه پاسخ قطعی باین موضوع داده شود, آزمایشهائی روی مغز برخی حیوانات انجام گردید و نتایج بدست آمده تا حدود زیاد مثبت بود ولی همه این نتایج در مورد انسان صادق نیست. بهر کیفیت گرچه نمی توان منکر دستورهائی شد که از مغز صادر میگردد ولی امروزه بهترین توجیهی که از حالات هیجانی شده این است که حالات هیجانی را دانشمندان واکنش هائی میدانند که بدن یا واحد انسانی بطور مجموع از خود نشان میدهد و سیستم های اعصاب و غدد داخلی و عضلات واسطه های بروز این واکنش هستند. از مسائل هیجانی آنچه که بیشتر با مقررات حقوقی ارتباط پیدا می کند حالات شدید هیجانی است که گاه بقدری شدید است که دستگاههای کنترل کننده اعمال انسان را بطور مجموع فلج می کند و انسان در مقابل تحریک وارده آنچنان واکنشی نشان میدهد که سخت و سهمگین است. یکی از انواع هیجانات تند و خشن در طول تاریخ زندگی بشر خشم و تهاجم میباشد. تجاوز و تندی افراد بشر نسبت بهم نوع خود حدیثی است کهنه که هر روز تکرار میشود. جامعه شناسان و روانشناسان برای کشف علت تهاجم تحقیقات زیادی نموده اند عده آنرا اکتسابی و پاره آنرا فطری میدانند تهاجم و پرخاشگری از پدیده های حاد هیجانی است که در موارد بسیار شدید منجر بقتل میگردد.
    بطور کلی قتل نفس در اثر هیجان, جرم است بعبارت دیگر هیجان مرتکب از معاذیر قانونی برای برائت یک شخص نمی باشد و مفاد ماده ۳۶ قانون مجازات عمومی مصوب سال ۱۳۵۲ و مواد بعدی منصرف از موضوع هیجان است زیرا در این مواد بحث در اطراف فقدان شعور یا اراده و اختلال تمام قوه تمیز است. گرچه شخصی که دچار هیجان شدید است شاید بشود گفت که بنوعی, قوه تمیز واراده او تحت فشار قرار میگیرد. ولی معذلک قانونگذار بطور عام نخواسته است که هیجان را رافع مسئولیت بداند. ولی این اصل کلی در چهارچوب ضوابط و معیراهای موجود استثناء پذیر میگردد و بارزترین مورد آن در قانون مجازات عمومی اران ماده ۱۷۹ میباشد. قسمت اول این ماده قتل دو تن را که در اثر هیجان شدید بوقوع می پیوندد معاف از مجازات میداند. بگذریم از اینکه حقوق دانان جهات دیگری نیز در توضیح علت این معافیت ارائه داده اند آنچه به بحث اختصاصی ما مربوط میشود, وجود هیجان است که بنظر قانونگذر اینطور رسیده که مرد ایرانی با توجه به تعصبات مذهبی و عرف و عادت و ارزش های فرهنگی و اجتماعی در مقابل این پدیده, هیجان زده شده وعنان اختیار را از کف میدهد. لذا عمل وی در ارتکاب قتل قابل بخشش است و مجازات نمیخواهد .
    اینک که کم و بیش از کم و کیف هیجانات آگاه شدیم اشاره نیز باصولی که در تربیت هیجانات موثر است مینمائیم.
    عده ای از دانشمندان میگویند: آدمی قطره هوشی است در دریای احساسات و هیجانات . بسیاری از افراد میدانند که میان آنچه میدانند و آنچه انجام میدهند فاصله بسیار است . ولی با کمال تاسف کمتر سعی کرده اند که این فاصله را از میان بردانرد همه از آنچه باید باشد سخن میگویند ولی رفتار و کردار خود را با آن هم آهنگ و یکساننمی کنند چرا؟ راستی چرا؟ مسلماً یکی از پاسخ های علمی این است که در کودکی احساسات و هیجانات ما بدرستی تربیت نشده است.
    امروز یکی از هدفهای عمده تربیت طبق اصول روانشناسی باید ایجاد یکنوع حس عاطفی ( هیجانی) اعتماد بنفس در جوانان باشد. باید جوانان را بطور معقول با مشکلات آشنا ساخت و آنان را در برخورد با دشواریها راهنمائی کرد و گذاشت داد تا خود از عهده کارها برآیند و احساس مسئولیت کنند و در این برخوردها هیجانات خود را بطور منطقی کنترل نمایند. هر اندازه که مهارت و چیره دستی جوانان د رحل معضلات و مشکلات زندگی شان بیشتر گردد اعتماد بنفس آنان استوارتر شده و در نتیجه حالات ترس و خشم و پرخاشگری تا حدود زیادی زایل میگردد و با کنترل هشیارانه هیجانات خود, در معیارها و ارزش های فرهنگی موجود بطور منطقی ودلخواه فردی اجتماعی میشوند. در چنین جامعه ای از هیجانات تند و خشن اثرات ویران کننده ای نیست وزندگی شکل آرام و لذت بخش بخود میگیرد.

دیدگاه

برای درج دیدگاه، ثبت نام کنید و یا اگر عضو هستید، وارد شوید!