رد اعلامیه
مطالبی پیرامون پروسه گرفتن پذیرش از دانشگاه های آمریکایی برای ادامه تحصیل حقوقی، گرفتن ویزا، تحصیل، آزمون های حقوقی مثل وکالت، و زندگی دانشجویی در آمریکا! (بیشتر بدانید!)
رد اعلامیه
کدام راه ارتباطی را ترجیح می دهید؟
(شرکت در نظرسنجی)
  1. r.mafakher
    دو واژه معتوه و مبرسم چون در روایات متعددی، در عرض جنون به کار رفته است، موجب این پرسش می‌شود که معنای لغوی و اصطلاحی این دو واژه چیست؟ پس از روشن شدن مفهوم این دو، می‌توان به ارتباط آنها با مسأله رشد و تنقیح مناط پی برد.
    الف)- معنای لغوی
    واژه «مبرسم» در لغت به معنای بروز نوعی بیماری است که موجب می‌شود، شخص هذیان گفته و کلام غیر معقول به زبان آورد. در مجمع البحرین، درباره معنای این واژه آمده: «برسم ... هو من البرسام بالکسر عله معروفه یهذی فیها».[157] یعنی برسم از برسام، به کسر باء، عبارت است از نوعی بیماری معروف که شخص در اثر دچار شدن به این بیماری هذیان می‌گوید. در «تاج العروس» درباره منشأ این بیماری مغزی آمده: «البرسام بالکسر عله یهذی فیها نعوذ بالله منها و هو ورم حار یعرض للحجاب الذی بین الکبد و الامعاء ثم یتصل الی الدماغ».[158] سایر اهل لغت نیز همین معنا را مورد تأیید قرار داده‌اند.[159]
    اما واژه «معتوه» بیشتر اهل لغت آن را به گونه‌ای معنا کرده‌اند که می‌توان آن را ازمراتب سفاهت برشمرد و از مصادیق جنون نمی‌باشد، چنانکه در مجمع البحرین آمده است: «المعتوه الناقص العقل و فی الحدیث المعتوه الاحمق الذاهب العقل و قد عته عتها من باب تعب و عتاهابالفتح نقص عقله من غیر جنون او دهش».[160] بنابراین با وجود آنکه از دیدگاه طریحی، معتوه در برخی از روایات به معنای «ذاهب العقل» هم آمده است (البته با قید «الاحمق» که ظهور در سفه دارد نه جنون) ولی در معنای لغوی چنین دیدگاهی ندارد و آن را به «ناقص العقل» معنا می‌کند. در معنای سفاهت نیز همین تعریف ارائه شده بود. جوهری نیز درباره معنای این واژه معتقد است:
    «المعتوه الناقص العقل... قال الاخفش: رجل عتاهیه و هو الاحمق».[161] بنابراین نقصان عقل و حماقت با سفاهت بیشتر تناسب دارد تاجنون که به معنای فقدان عقل و فساد عقل است. ولی در لسان العرب از این واژه تعریف عام تری ارائه شده است: «المعتوه المدهوش من غیر مس جنون و المعتوه و المخفوق المجنون و قیل المعتوه الناقص العقل... و فی الحدیث رفع القلم عن ثلاثه عن الصبی و النائم و المعتوه قال هو المجنون المصاب بعقله».[162] این معنا از «معتوه» به مفهوم جنون نزدیک‌تر می‌باشد، ولی همان گونه که گذشت بیشتر اهل لغت آن را به ناقص العقل تفسیر نموده و به ذاهب العقل تفسیر نمی‌نمایند.
    ب)- معنای اصطلاحی و نظر فقها
    در روایات متعددی، مبرسم و معتوه در کنار شخص مجنون، دارای آثار حقوقی یا فاقد مسئولیت کیفری دانسته شده‌اند. به عنوان نمونه در روایت صحیحه از امام صادق (ع) آمده است: «کان امیر المؤمنین (ع) یجعل جنایه المعتوه علی عاقلته خطاء او عمداً».[163] البته در روایتی که از طریق اهل سنت نقل شده است، کلمه «معتوه» در پاره‌ای موارد به جای کلمه «مجنون» به عنوان اختلاف در نقل، آمده است.[164]
    در روایت دیگری، سکونی از امام صادق (ع) روایت کرده است: «کل طلاق جائز الا طلاق المعتوه او الصبی او مبرسم او مجنون او مکره».[165] این که دو واژه معتوه و مبرسم در عرض جنون قرار گرفته است این معنا را بیشتر تقویت می‌کند که مقصود از این دو واژه غیر از جنون بوده و به معنای نقصان عقل و سفاهت و بَله‎است و به معنی فساد و فقدان عقل نیست.
    در روایت دیگری که شخص معتوه و مجنون واجد مسئولیت کیفری دانسته شده‌اند،[166] بسیاری از فقها معتقدند مقصود از مجنون و معتوه، ناقص العقل است؛ زیرا فاسد العقل قطعاً دارای مسئولیت کیفری نیست.[167] اما بسیاری از فقها، در سنداین روایت خدشه نموده‌اند.[168] در روایت دیگری حلبی از امام صادق (ع) چنین روایت نموده است: «سألته عن طلاق المعتوه الزائل العقل أیجوز؟فقال لا...».[169] شیخ طوسی در مقام توجیه این روایت که مضمون آن متعارض باروایت فوق است می‌نویسد: «عن ابی عبد الله (ع) أنه سئل عن المعتوه یجوز طلاقه فقال: ماهو؟ فقلت الاحمق الذاهب العقل فقال: نعم. فالوجه فی هذا الخبر احد شیئین، احدهما: أن یکون محمولا علی الناقص العقل لا فاقده بالکلیه فان من ذلک صفته و یکون ممن یفرق بین الامور کثیراً فان طلاقه واقع. و انما لا یقع طلاق من لا یعرف شیئاً اصلا لفقد عقله...».[170] یعنی از حضرت امام صادق (ع) پرسیدند که آیا طلاق معتوه جایز و نافذ است؟ فرمود: مقصود از معتوه کیست؟ گفته شد که مقصود شخص احمقی است که عقل خود را از دست داده باشد. امام در پاسخ فرمود: آری طلاقش نافذ است. پس در این روایت دو وجه احتمال دارد، احتمال اول اینکه معتوه حمل شود بر شخص ناقص العقل و نه کسی که به کلی فاقد شعور باشد، زیرا کسی که چنین صفتی داشته باشد و بتواند بین مسائل فرق بگذارد، طلاقش نیز نافذ است و تنها کسی طلاقش نافذ نیست که به دلیل فقدان عقل، چیزی نمی‌داند. احتمال دوم اینکه وقتی امام از لغت معتوه سؤال می‎کند، معلوم می‎شود در نزد عرف دو معنا داشته و معنای دوم آن فاقد العقل است که با جنون تناسب دارد.
    بر اساس توجیه شیخ، «ذاهب العقل» به معنای «ناقص العقل» خواهدبود و به معنای فقدان و فساد عقل نیست. صاحب حدائق در این باره می‌نویسد: «ظاهر هذه الاخبار أن المعتوه هو المجنون الذاهب العقل و ظاهر کلام جمله من اهل اللغه أنه الناقص العقل... و الظاهر من سؤالهم (ع) السائل فی بعض هذه الاخبار بعد ذکر المعتوه «ما هو» هو أنه یطلق علی کل من الامرین ـاعنی فاقد العقل و ناقصه ـ فاذا اجاب بأنه فاقد العقل، منع (ع) من جواز وقوع تلک الامور منه. و مفهومه أنه لو لم یکن کذلک جاز وقوعها».[171] یعنی: ظاهر برخی از این روایات چنین دلالت دارد که معتوه همان مجنون و فاقد عقل است و ظاهر کلام برخی از اهل لغت این است که مقصود از معتوه، ناقص العقل است... و اینکه در برخی از این روایات امام (ع) از سؤال کننده می‌پرسد که مقصود شما از معتوه کیست، خود ظهور در این معنی دارد که این واژه در هر دو معنا یعنی فاقد عقل و ناقص العقل. به کار می‌رود و آن‌گاه که سؤال کننده پاسخ می‌دهد مقصودم از معتوه، فاقد العقل است، امام (ع) در پاسخ از نافذ بودن طلاق و امثال آن منع نموده است و مفهوم این کلام امام (ع) آن است که اگر معتوه به کلی فاقد العقل نباشد، نافذ است.
    بنابراین از پرسش امام در مورد مقصود سائل ازمعنای «معتوه»، می‌توان دریافت که معتوه در عرف متشرعه دارای دو معنای ناقص العقل و فاقد العقل است. اگر چه در میان اهل لغت بیشتر به ناقص العقل اطلاق می‌شود. در روایت دیگری آمده: «لا تؤخذ الجزیه من المعتوه و لا من المغلوب علی عقله».[172]
    صاحب جواهر در توضیح و تفسیر واژه «معتوه» می‌نویسد: «و لعل المراد من المعتوه فیه ما عن المبسوط و النهایه و الوسیله و السرائر من زیاده الاِبْلَة و ان کان قد فسرهنا بمن لا عقل له الا أن المراد به کما صرح به آخر، ضعیف العقل بل هو المراد مما فی محکی الوسیله من التعبیربالسفیه الذی هو فی العرف عباره عن الاحمق لا السفه الشرعی الذی لا أجد خلافاً فی عدم سقوط الجزیه عنه لعموم الاولة. اما الاول فلا یبعد سقوطها عنه باعتبار کونه فی الحقیقه قسماً من الجنون الذی هو فنون لعدم جواز قتله بسبب ضعف عقله فتسقط عنه الجزیه لما سمعته من التعلیل و قد ذکرنا فی کتاب الطلاق ما یؤکد ذلک فلاحظ و تأمل».[173] از این عبارت به خوبی می‌توان دریافت که از دیدگاه ایشان در واقع ضعف عقل هم نوعی جنون بوده و موجب انتفای مسئولیت کیفری از جمله کیفر قصاص می‎شود. همچنین ایشان در کتاب طلاق پس از ذکر نظر اهل لغت در باره واژه «معتوه» در باره روایت مربوط به طلاق معتوه می‌گوید: «و حینئذ لایبعد أن یکون المراد عنه من لا عقل له کامل و مثله یصح مباشرته للطلاق لکن باذن الولی لانه من السفیه فیه کالسفیه فی المال و علی هذا لا یکون اشکال فی النصوص المزبوره بل ربما یکون ذلک جمعاً بین مادل علی أنه لا طلاق له... و بین ما دل علی جواز طلاقه...».[174] از کلام صاحب جواهر می‌توان به نکات مهمی دست یافت از جمله اینکه سفاهت اختصاص به امور مالی ندارد؛ بلکه در موارد دیگری از جمله طلاق نیزنوعی سفاهت قابل طرح است و با توجه به این که معتوه به ناقص العقل معنا شده است، می‌توان گفت که سفاهت در مسائل کیفری نیز قابل طرح می‌باشد و به همان ملاکی که سفیه در امور مالی، ازطرف شارع مورد حمایت قرار گرفته است، در دیگر مسائل از جمله مسائل کیفری نیز مورد حمایت حقوقی قرار می‌گیرد. چنانکه صاحب ریاض هم بدین مسئله اشاره نموده که شایدمقصود از معتوه در روایات نقصان عقل باشد.[175] مرحوم کاشف الغطاء نیز پس از آنکه «معتوه» را از شمول عقد ذمه خارج نموده است، درمعنای این واژه می‌نویسد: «و لا المعتوه و هو الواسطه بین العاقل و المجنون».[176] معلوم می‌شود معتوه که در برخی روایات فاقد مسئولیت کیفری عنوان گردیده است، از مراتب جنون محسوب نمی‌شود؛ بلکه از مراتب سفاهت بوده و از نظر میزان تمیز کیفری، در حدی بین عاقل و مجنون است. از این رو برخی از فقها، مبرسم و معتوه را در حکم مجنون دانسته‌اند.[177]
    بنابراین واژه معتوه اگر در روایات بدون کلمه مجنون ذکر شود، ممکن است موجب ابهام در معنای آن باشد؛ ولی هرگاه در عرض مجنون بیاید، اصل اقتضا می‌کند که مقصود از آن ناقص العقل، سفیه و ابله باشد و فاسد العقل و دیوانه منظور نیست. زیرا در عبارت شخص حکیم، درصورت شک، اصل بر عدم ترادف می‌باشد، یعنی اصل بر این است که شخص حکیم با آوردن کلمه جدید، قصد افاده معنایی جدید را دارد و صرف ترادف به ویژه در کلماتی که دارای دو معنا باشند؛ مورد نظر نیست و کلمه معتوه از این قبیل است. از مجموع آنچه در باره معنای مبرسم و معتوه گفته شد می‌توان دریافت که آنچه موجب انتفای مسئولیت کیفری است؛ تنها فساد عقل نیست، بلکه «عدم کمال عقل» است. خواه به دلیل نقصان عقل باشد، مانند مبرسم، معتوه و سفیه و خواه به دلیل فساد عقل باشد که از آن به جنون تعبیر شده است. البته چون جنون دارای مراتب می‌باشد، بعید نیست همان گونه که برخی از فقها مطرح نموده‌اند، این موارد (مبرسم و معتوه و...) از مصادیق خفیف جنون باشد. امابه طور قطع این موارد حداقل در حکم جنون است و موجب انتفای مسئولیت کیفری می‌شود؛ زیرا همان ملاک و مناطی که موجب انتفای مسئولیت کیفری مجنون است، در شخص مبرسم و معتوه نیز وجود دارد و همان گونه که گذشت، معتوه که به معنای نقصان عقل است یا مترادف با سفیه یا حداقل در ملاک، همسان با سفیه است؛ زیرا سفاهت نیز به نقصان عقل تعریف شده، پس از وحدت ملاک برخوردار می‌باشند.
    [157]- الطریحی، ج 1، ص 186.
    [158]- زبیدی، ج 8، ص 199.
    [159]- رک. فراهیدی، ج 4، ص 81 ; ابن منظور، ج 15، ص 360.
    [160]- طریحی، ج 3، ص 119.
    [161]- جوهری، ج 6، ص 2239.
    [162]- ابن منظور، ج 13، ص 513.
    [163]- صدوق، من لایحضر الفقیه، ج 4، ص 141.
    [164]- احمد بن حنبل، ج 1، ص 118.
    [165]- حر عاملی، ج 22، صص 78ـ77.
    [166]- همان، ج 28، ص 118.
    [167]- اردبیلی، ج 13، ص 16.
    [168]- شهید ثانی، ج 9، ص 106; اردبیلی، ج 13، ص 16; علامه حلی، مختلف الشیعه، ج 9، ص 146.
    [169]- طوسی، الاستبصار، ج 3، ص 302.
    [170]- همان.
    [171]- بحرانی، ج 25، ص 158.
    [172]- نجفی، ج 21، ص 237.
    [173]- همان.
    [174]- همان، ج 32، ص 7.
    [175]- طباطبایی، ریاض المسائل فی تحریر الاحکام بالدلایل، ج 1، ص 483، (و لا تؤخذ الجزیه من الصبیان و المجانین والنساء و البله بضم الباء الموحده و سکون اللام جمع أبله.‌ای الذی لاعقل له فیدخل فی المجانین و لذا لم یذکره کثیراً، و الذی ضعف عقله و لعله المراد من المعتوه الوارد فی النص و عبر بعض بدله بالسفیه).
    [176]- کاشف الغطاء، ج 2، ص 401.
    [177]- علامه حلی، تذکره الفقهاء، ج 2، ص 459، (الاول کمال العقل فلا تصح وصیه المجنون... و کذا المبرسم و المعتوه الذی لا یعقل و النائم و السکران و المغمی علیه. و لأن هؤلاء فی حکم المجنون).
    [178]- مرعشی، ص 5.



    × قرآن کریم
    × ابن ابی جمهور الاحسائی: «عوالی اللئالی»، مطبعه سید الشهداء، قم، چ اول، 1403.
    × ابن ابی المجد الیوسفی (فاضل آبی)، زین الدین: «کشف الرموز فی شرح المختصر النافع»، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، چ سوم، 1417.
    × ابن ادریس، محمد: «السرائر»، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، چ دوم، 1411.
    × ابن براج، عبد العزیز: «المهذب البارع فی شرح المختصر النافع»، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1406.
    × ابن حزم اندلسی: « ».
    × ابن قدامه المقدسی، عبد الرحمن بن أبی عمر: «المغنی»، دار الکتاب العربی، بیروت، (بی‌تا).
    × ابن منظور، محمد بن مکرم؛ «لسان العرب»، نشر ادب الحوزه، قم، 1405.
    × احمدبن حنبل: «مستند احمد»، دار صادر بیروت، بی‌تا.
    × البرقی، ابوجعفر احمد بن ابی عبدالله محمد بن خالد: «الاشکال والقرائن من المحاسن»، دارالکتب الاسلامیه، بی‌تا.
    × الجنابذی، حاج سلطان محمد: «بیان السعادة فی مقامات العبادة»، نشر دانشگاه تهران، چ دوم، 1344.
    × الطریحی، فخر الدین: «مجمع البحرین»، (بی نا)، (بی تا).
    × العروسی الحونیری، عبد علی بن جمعه: «تفسیر نور الثقلین»، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چ چهارم، 1412.
    × العسکری، ابو هلال، «الفروق اللغویه»، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1412.
    × المزنی، اسماعیل بن یحیی: «مختصر المزنی»، دار الفکر، بیروت، 1403.
    × امام خمینی(ره)، سید روح الله: «کتاب البیع»، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، چ چهارم، 1410.
    × انصاری، مرتضی: «کتاب الطهارة»، مؤسسه آل البیت، قم، بی‌تا.
    × بیهقی، احمد بن الحسین: «السنن الکبری»، دار الفکر، بیروت، (بی تا).
    × ترمذی، ابوعیسی: «سنن الترمذی»، دار الفکر، بیروت، چ دوم، 1403.
    × جبعی، زین الدین (شهید ثانی): «مسالک الافهام»، مؤسسه معارف اسلامی، قم، چ اول، 1413.
    × جوهری، اسماعیل بن حماد: «الصحاح»، دار العلم للملایین، بیروت، چ چهارم، 1407
    × حاکم نیشابوری، محمد بن محمد: «مستدرک الحاکم»، دار المعرفة، بیروت، 1406.
    × حر عاملی، محمد بن الحسن: «وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه»، داراحیاء التراث العربی، بیروت، (بی تا).
    × حسن بن زین الدین: «منتقی الجمان فی الاحادیث الصحاح و الحسان»، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1403.
    × حکیم، سید محسن: «مستمسک العروة»، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404.
    × حلی (فخر المحققین)، ابی طالب محمد بن الحسن: «ایضاح الفوائد فی شرح اشکالات القواعد»، مؤسسه اسماعیلیان، قم، 1389.
    × خوانساری، سید احمد: «جامع المدارک فی شرح المختصر النافع»، مکتبة الصدوق، چ دوم، 1355.
    × خویی، سید ابوالقاسم: «مستند العروه الوثقی»، کتاب الاجاره، مدرسه دار العلم، قم، 1365.
    × خویی، سید ابوالقاسم: «کتاب النکاح»، دار الهادی، قم، 1407.
    × خویی، سید ابوالقاسم: «مبانی تکلمة المنهاج»، دارالزهراء، بیروت، بی‎تا.
    × خویی، سید ابوالقاسم: «مصباح الاصول»، منشورات مکتبة الداوری، قم، 1409.
    × خویی، سید ابوالقاسم: «مصباح الفقاهه»، تقریر محمدعلی توحیدی، مکتبة الداوری، قم، بی‌تا.
    × خویی، سید ابوالقاسم: «معجم رجال الحدیث»، مرکز نشر فرهنگ اسلامی، چ پنجم، 1413.
    × راغب اصفهانی، ابو القاسم الحسین بن محمد: «المفردات فی غریب القرآن»، دفتر نشر کتاب، چ دوم، 1404.
    × راوندی، قطب الدین: «فقه القرآن»، بی‎تا، بی‌نا.
    × زبیدی، محمد مرتضی: «تاج العروس»، مکتبه الحیاه، بیروت، (بی تا).
    × سجستانی، سلیمان بن اشعث: «سنن ابی داود»، دار الفکر، بیروت، 1410.
    × سید عبد الکریم،موسوی اردبیلی: «گروه استفتای مرکز تحقیقات فقهی امام خمینی (ع)».
    × سیوطی، جلال الدین: «الجامع الصغیر»، دار الفکر، بیروت، 1401.
    × شبر، سید عبدالله: «الجوهرالثمین فی تفسیر الکتاب المبین»، مکتبة الالفین، کویت، 1407.
    × شیخ محمد عبده: «شرح نهج البلاغه»، دار المعرفه، بیروت، (بی‌تا).
    × صدوق، ابن بابویه «من لایحضره الفقیه»، انتشارات جامعه مدرسین، قم، چ دوم، 1404.
    × صدوق، ابن بابویه: «الخصال»، (تحقیق علی اکبر غفاری)، انتشارات جامعه مدرسین، قم، (بی تا).
    × صلاحی، جاوید: «بزهکاری اطفال و نوجوانان»، (بی‎تا)، (بی‎نا).
    × طبرسی، امین الدین ابوعلی: «مجمع البیان فی تفسیر القرآن»، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1379.
    × طباطبایی، سید علی: «ریاض المسائل فی تحریر الاحکام بالدلایل»، مؤسسه آل البیت، قم، 1404.
    × طباطبایی، سید محمد حسین: «المیزان»، مؤسسه نشر الاسلامی، قم، بی‌تا.
    × طبرسی، امین الدین ابوعلی: «تفسیر جوامع الجامع»، انتشارات دانشگاه تهران، چ سوم، 1412.
    × طوسی، ابن حمزه: «الوسیلة الی نیل الفضیلة»، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1408.
    × طوسی، شیخ ابو جعفر: «الخلاف»، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1407.
    × طوسی، ابو جعفر: «تهذیب الاحکام»، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1390.
    × طوسی، ابو جعفر: «التبیان فی تفسیر القرآن»، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، چ اول، 1409.
    × طوسی، ابوجعفر: «المبسوط فی فقه الامامیه»، المکتبة المرتضویه، تهران، 1387.
    × طوسی، ابوجعفر: «الاستبصار »، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چ چهارم، 1363.
    × طوسی، «تهذیب الاحکام»، بی‌تا، بی‌نا.
    × عراقی، آقا ضیاء: «نهایه الافکار»، مؤسسه النشر الاسلامی.
    × علامه حلی، حسن بن یوسف: «مختلف الشیعه فی احکام الشریعه»، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، چ اول، 1412.
    × علامه حلی، حسن بن یوسف: «تذکرة الفقهاء»، (چاپ قدیم).
    × علامه حلی، یوسف بن مطهر: «ارشاد الاذهان الی احکام الایمان»، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، چ اول، 1410.
    × علامه حلی، جمال الدین، «قواعد الاحکام فی معرفه الحلال و الحرام»، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، چ اول، 1413.
    × علامه حلی، حسن بن یوسف: «تحریر الاحکام»، مؤسسه آل‌البیت للطباعه و النشر، (بی‌تا).
    × فراهیدی، خلیل: «کتاب العین»، مؤسسه دارالهجرة، چ دوم، 1409.
    × فیض کاشانی، ملا محسن: «التفسیر الصافی»، مکتبه الصدر، تهران، چ دوم، 1416.
    × کاشانی، ملا فتح الله: «تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین»، کتابفروشی اسلامیه، چ دوم، 1344.
    × کاشف الغطاء، شیخ جعفر: «کشف الغطاء عن مبهمات شریعه الغراء»، انتشارات مهدوی، اصفهان، (بی تا).
    × کلینی، یعقوب: «اصول کافی»، دارالکتب الاسلامیه، 1365.
    × مجلسی، محمد باقر: «بحارالانوار»، مؤسسه آل البیت.
    × محقق اردبیلی، ملا احمد: «مجمع الفائدة و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان»، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1416.
    × محقق بحرانی، شیخ یوسف: «الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره»، تحقیق محمد تقی ایروانی، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، (بی تا).
    × محقق حلی، شیخ جعفر: «المختصر النافع»، مؤسسه البعثه، تهران، 1410.
    × محقق حلی، شیخ جعفر: «شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام»، انتشارات استقلال، تهران، چ دوم، 1403.
    × محقق نراقی: «مستند الشیعه»، مؤسسه آل البیت، مشهد، بی‌تا.
    × مرعشی، سید محمد حسن: «نظرات فقهی و حقوقی در خصوص بلوغ و رشد»، ماهنامه دادرسی، مرداد و شهریور 1379.
    × موسوی، سید فخار بن سعد: «ایمان ابی طالب»، انتشارات سید الشهداء، قم، 1410.
    × موسوی گلپایگانی، سید محمدرضا: «افاضة الفوائد»، دارالقرآن، قم، بی‌تا.
    × میرزای قمی، ابوالقاسم: «غنائم الایام فی مسائل الحلال و الحرام»، مکتب الاعلام الاسلامی، خراسان، چ اول، 1417.
    × مکارم شیرازی: «گروه استفتای مرکز تحقیقات فقهی امام خمینی (ره)».
    × نجفی، محمد حسن: «جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام»، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1392.
    × نراقی، ملا احمد: «عوائد الایام»، منشورات مکتبة بصیرتی، قم، چ سوم، 1408.
    × نوری طبرسی، حسین: «مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل»، مؤسسه آل البیت، قم، چ دوم، 1408.
    × نووی، ابو زکریا محی الدین بن شرف: «المجموع فی شرح المهذب»، دار الفکر، بیروت، (بی تا).
    × هاشمی، سید حسین: «سرمقاله»، ماهنامه رواق اندیشه، دی 1382.
    × همدانی، حاج آقارضا: «مصباح الفقیه»، مکتبة الصدر، بی‌تا، بی‌جا.
    فریدون کدخدایی

دیدگاه

برای درج دیدگاه، ثبت نام کنید و یا اگر عضو هستید، وارد شوید!