زندان،نهادهای کامل و بی پیرایه

خلاصه ای از کتاب مراقبت و تنبیه اثر میشل فوکو
  1. Farzaneh-Kamran
    زندان قدیمی تر از آنست که بتوان گفت با مجموعه قوانین جدید ساخته شده است. زندان بیرون از دستکاه قضایی ساخته شد و رفته رفته به کیفری همه گیر در مجازاتها بدل شد. با این حال در سده 19 هنوز این احساس و آگاهی وجود داشت که زندان چیز تازه ای است. اکنون از تمامی عیب ها و اشکال آن آگاهی وجود دارد امابا اینهمه جایگزینی برای آن دیده نمی شود. زندان بیش از هر چیز بر شکل ساده ی محرومیت از آزادی استوار است. در جامعه ای کهآزادی نعمتی است که به طور یکسان به همه تعلق دارد ، زندان میتواند عالی ترین کیفر باشد. زندان از همان آغاز هم محرومیت از آزادی بود و هم قصداصلاح افراد را داشته است، یعنی قصد دگرگونی تکنیکی فرد.

    در مجموعه قوانین 1808و 1810 زندانی کردن سازوکاری تفاوت گذاری شده بود. قوانین این را مد نظر داشتند که یک محکوم یا یک مجرم جنایی نباید در یک زندان با همدیگر حبس باشند به همین دلیل زندان نباید شکل یکسانی داشته باشد و برای اینکار بازداشتگاه، دارالتادیب و زندان مرکزی باید با هم متفاوت باشند. همراه با زندان مسدله اصلاح زندانها نیز همیشه مورد توجه بوده است. پس اصلاح زندانها نیز چیزی نیست که در سده های اخیر مورد توجه باشد.اصلاح به منزله ی برنامه زندان است. تحقیقات زیادی در مورد اصلاح زندانها صورت گرفت و انجمن هایی نیز برای کنترل عملکرد زندانها و پیشنهاد اصلاح آنها صورت گرفت به طوری که در 1818 انجمن اصلاح زندانها ، انجمن کاملا رسمی و شناخته شده ای بود. اصلاحیه عبارت بودند از : موثرتر کردن و کاراتر کردن زندان، برنامه های رفتاری برای زندانیان، الگوهای سازماندهی مادی.

    بالتار زندان را نهادهایی کامل و بی پیرایه میداند. زندان از آنجا که مسئولیت اصلاح و تربیت فرد را برعهده دارد باید نسبت به مدرسه و ارتش از انظباط بیشتری برخوردار باشد. انظباط زندان یک انظباط بی وقفه است. انظباط بیوقفه و مستبدانه همراه با آموزشی فراگیر از ویژگی های زندان است. سازوکار زندان در سرکوب و مجازات است.

    زندانها اصولی داشتند که مهم ترین آنها عبارت بود از :

    1. اصل جداسازی : جداسازی محکوم و مجرم از جامعه و جهان بیرون، از محرکهای جرم ، همدستان و سایر زندانیان. کیفر علاوه بر اینکه باید فردی باشد باید فردی ساز نیز باشد. باید مانع از آن شود که محکومانی با جرمهای متفاوت در یک مکان واحد باشند و جمعیتی همگن بسازند. بعلاوه انزوا و تنهایی ندامتی در فرد به وجود می آورد که در اصلاح وی موثر است. علاوه بر این با جداسازی محکومان میتوان با حداکثر شدت ، قدرت را بر آنان اعمال کرد زیرا تنهایی شرط اولیه ی فرمانبرداری تام است.

    بحث میان دو نظام آمریکایی زندانی کردن یعنی نظام اُبرِن و نظام فیلادلفیا بر سر این نکته بود. در نظام اُبرِن این مقررات وجود داشت: سلول انفرادی در طول شب، کار و غذاخوری به طور دسته جمعی اما تحت قاعده ی سکوت. این الگو به وضوح از الگوی صومعه و انظباط کارگاهی تبعیت میکرد. طرفداران این نظام حُسن آنرا در این میدیدند که این نظام به نوعی تکرار خود جامعه است. اما در نظام فیلادلفیا ،از الگوی جداسازی و انزوای مطلق پیروی می شد. اینان معتقد بودند که تجدید صلاحیت مجرم از رابطه فرد با وجدانش به وجود می آید.

    2. کار روزانه همراه با دستمزد : کارکردن برای مجرم خیلی زود به طبیعت ثانوی وی بدل میشود و به کار و لذت حاصل از آن بسیار انس می گیرد. کار به همراه انزوا به منزله عامل دگرگونی در حبس تبیین شد. البته بحث و جدلهای بسیاری در مورد کار و دستمزد زندانیان مطرح شد. در فرانسه به کار زندانیان ددستمزد پرداخت می شد. بحث بر سر این بود که چون به کار دستمزد تعلق میگیرد این کار جزو کیفر نیست و در نتیجه زندانی می تواند کار نکند،یا شرورترین مجرمان که اغلب ماهرترین کارگرانند دستمزد زیادی دارند و در نتیجه اصراف کاری میکنند و کمترین قابلیت را برای ندامت و پشیمانی دارند. هممچنین این اعتراض می شد که کار کیفری منجر به ایجاد بیکاری در بیرون زندان میشود. ام طرفداران کار کیفری میگفتند که دادن دستمزد به زندانیان که تفاوت میان مال خود و مال دیگران را نمی فهمند ، حس مالکیت میدهد.

    3.ابزار تنظیم کیفر : یعنی زندان در خلال اجرای حکمی که مسئولیت اجرای آن را بر عهده دارد، این حق را نیز دارد که حکم را دستکاری کند. طول مدت کیفر باید شکل عمل جراحی را داشته باشد. همان گونه که یک پزشک حاذق بسته به اینکه بیمار به بهبودی کامل رسیده یا نه ، درمان را متوقف میکند یا ادامه میدهد، کیفر نیز باید با اصلاح کامل محکوم متوقف شود. چه در غیر اینصورت زندانی کردن بی فایده است.


    بونویل در 1846 طرحی را در مورد آزادی مشروط ارائه کرد: حقی که اداره زندان می تواند داشته باشد تا با اطلاع قبلی قدرت قضایی ، محکومِ کاملا اصلاح شده را پس از سپری شدن مدت زمان کافی از کیفر و با شروطی ، موقتا آزاد کند و در عین حال اگر کوچکترین شکایت موجهی از وی شد او را به زندان باز گرداند. اصل دیگری که از سوی شارل لوکاس ارائه شد و آنرا باید بیانیه ی استقلال حبس نامید ، عبارت بود از انکه باید زندان بخشی از قدرت تنبیهی به شمار آید. سطح قضاوت باید تفکیک شده و یک خودگردانی به قضات ندامتگاهی داده شود.

    دستگاه حبس برای مفید بودن به سه طرح بزرگ متوسل شد: الف) طرح سیاسی-اخلاقی انزوای فردی ، ب) طرح اقتصادی نیروی بکارگرفته شده در کار اجباری ، ج) الگوی تکنیکی-پزشکی درمان و بهنجار سازی

    زندان در عین آنکه محل اجرای کیفر است ، مکان مشاهده افراد تنبیه شده نیز هست. مشاهده هم به معنای مراقبت و هم به معنای شناخت از هر زندانی. در درون زندان یک دانش بالینی در مورد محکومان شکل می گیرد. رویت پذیری زندانی و ثبت و یادداشت همه اعمال او توسط مراقب زندان مولد این دانش است. اصل سراسربین به طور کامل این امکان را فراهم می کرد. طرح سراسربین در سالهای 1830 تا 1840 به برنامه معماری بیشتر طرحهای زندان بدل شد. در کل می بایست یک زندان-ماشین با سلولی رویت پذیر ساخته میشد که زندانی خود را در آن گرفتار ببیند و یک مکان مرکزی که از آنجا نگاهی دائمی بتواند هم زندانیان و هم کارکنان را کنترل کند. برای پاشخ به این نیاز چند شکل امکان پذیر بود : سراسربین بنتام که شکل بی کم و کاست آن بود، شکل نیم دایره، شکل صلیب، شکل ستاره.

    سراسربینی علاوه بر رویت پذیری ، یک نظام اسنادی فردی ساز نیز هست. برای هر زندانی یک کارنامه فردی نیز وجود دارد که تمامی مشاهده ها در مورد زندانی در آن ثبت میشود. هدف این بود که زندان مکانی برای تولید دانش بدل شود. دانشی که به اصلاح فرد زندانی بینجامد. برای تعیین خصلت زندانی به تمامی زندگی او توجه شد و غریزه ، انگیزش و شخصیت فرد نیز در ارتکاب جرم دخیا داده شد و همه این خصوصیات باعث شد مجرم تبدیل به بزهکار شود.

    آنچه بزهکار را از مجرم متمایز میکند اینست که برای تعیین خصلت او زندگی اش بیش از جرم اش بکار می آید. برای آنکه نظام ندامتگاهی یک بازآموزی تمام عیار باشد باید تمامی زندگی بزهکار را به حساب آورد. حتی باید به علل جرم وی نیز توجه می شد. تحقیق در زندگی بزهکار علاوه بر زندان بخشی اساسی در تحقیق قضایی برای طبقه بندی کیفرهاست. با متداول شدن بیوگرافی ، علیت روانشناختی نیز به نظام قضایی وارد شد و بر چگونگی قضاوت تاثیر گذاشت. در واقع بیوگرافی گفتمان کیفری با گفتمان روانپزشکی را در هم آمیخت. در نقطه اتصال این دو ، مفهوم فرد خطرناک شکل گرفت که نیازمند صدور یک حکم تنبیهی اصلاحی شد. توجه به انگیزش ،غریزه و شخصیت فرد بزهکار باعث طبقه بندیهای تقریبا طبیعی شد که نوعی قوم نگاری زندان ها نام گرفت. محکومان به سه دسته تقسیم شدند :

    1) محکومانی که ضریب هوشی بالاتر از میانگین تعیین شده داشتند. اینان باید در طول شبانه روز در انفرادی باشند. به تنهایی به هواخوری بروند و اگر مجبور به تماس با دیگران شوند باید نقاب بر چهره داشته باشند.

    2) محکومانی که شرور ،ابله و کم هوش اند. نظام مناسب برای این گروه آموزش یا آموزش متقابل است. انفرادی در شب ،کار دسته جمعی در روز ، اجازه گفتگو البته با صدای بلند.

    3) محکومان کودن یا ناتوان ، که به دلیل ساختار نامناسب روانی شان دچار جرم شده اند. باید به طور دسته جمعی و در گروههای کوچک زندگی کنند.

    بدین تربیت این دانش که موجب گونه شناسی بزهکاران و دسته بندی آنان به پدید آمدن علم جرم شناسی انجامید. تکنیک ندامتگاهی و انسان بزهکار به نوعی برادرانی همزادند. اینان هر دو با هم و در امتداد هم پدیدار شدند. بزهکاری انتقام زندان از عدالت بود. بزهکاری قاضی را وادار به سکوت و صدای جرم شناسان را بلند میکرد.

    ( بلال بگی، دانشجوی کارشناسی ارشد پژوهشگری علوم اجتماعی)

دیدگاه

برای درج دیدگاه، ثبت نام کنید و یا اگر عضو هستید، وارد شوید!