1. Hamed-Azimi
    مقدمه

    منطقه خلیج فارس همواره به عنوان یکی ازمناطق مهم امنیتی، راهبردی و اقتصادی در نظام بین الملل از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده، به گونه ای که در طول قرن های اخیر، پیوسته مورد توجه قدرت های بزرگ جهانی بوده و از تجاوز آنها در امان نمانده است. امروزه با اکتشاف نفت، و با توجه به نقش اساسی آن در اقتصاد جهانی، امنیت و ثبات این منطقه دغدغه ی اصلی کشورهای منطقه و جهان است. به نظر می رسد با توجه به بافت دولت های منطقه ی خلیج فارس و وضعیت سرزمینی و جغرافیای سیاسی آن امنیت منطقه ای مبتنی بر همکاری بین دولت های منطقه، مناسب ترین شیوه برای تأمین امنیت خلیج فارس است. البته این مهم نیز حاصل نمی شود، مگر با به کارگیری شیوه های گوناگون اعتمادسازی متقابل بین دولت های منطقه برای رفع سوءتفاهمات که وظیفه ی سران کشورهای منطقه است.

    نام خلیج فارس و وضعیت جغرافیایی آن

    درتعریف جغرافیایی ، خلیج فارس عبارت از پیشرفتگی دریا در خشکی است که حد واسط سرزمین ایران و شبه جزیره عربستان می باشد. این دریا از قدیم در بین اعراب ، بحرالفارس نام داشته است.

    خلیج فارس از ازمنه قدیم یکی از مهمترین راه های دریایی جهان به لحاظ اقتصادی و چه از نظر انتقال فرهنگ های سرزمین های گوناگون تا عصر حاضر بوده است. به احتمال قریب به یقین هیچ دریای دیگری در عالم بیش از خلیج فارس توجه علمای علم جغرافیا، باستانشناسی ، اقتصاد، سیاست و نظامیان را به خود معطوف نداشته و دورنمای پرفراز و نشیب را به خود ندیده باشد که در تاریخ این منطقه مکتوب است.

    منطقه خلیج فارس که، هشت کشور حاشیه آن و خلیج فارس و تنگه هرمز را در برمیگیرد در طول تاریخ از اهمیت قابل توجهی برخوردار بوده است. در طول تاریخ منطقه خلیج فارس با دریایی بس فراختر از امروز ، متمدن ترین مردم و قویترین دولتها را در خود جای داده و از این نظر بر دنیای پیشرفته و متمدن آن روز برتری داشت و زمانی دیگر به علت وجود راههای بازرگانی ادویه و غیره شهرت و اهمیت داشت. منابع محلی نظیر نفت، مس، آهن، اورانیوم و ... نیز عامل مهم دیگری در اعتبار جهانی یافتن آن بوده و هست. در دوران رقابتهای استعماری در هنگامه جنگ سرد، منطقه خلیج فارس همچنان اهمیت اقتصادی و نظامی خود را محفوظ و به بیانی افزایش داده است. پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نه تنها از اهمیت این منطقه نکاست ، بلکه آن را بیشتر از گذشته در مرکز توجه جهانی قرار داد.

    این منطقه شامل خلیج فارس، جزایر آن و هشت کشور حاشیه آن می باشد. این هشت کشور عبارتند از : ایران، کویت ، عربستان، قطر ، بحرین، امارات متحده عربی و عمان. کشور عمان فقط به علت باریکه ای که در رأس المسندم ( در تنگه هرمز) در اختیار دارد، جزو کشورهای حوزه خلیج فارس به حساب می آید.

    از نظر جغرافیایی منطقه خلیج فارس بین دریای مازندران ، دریای عمان ، دریای عرب و دریای سرخ قرار دارد و با کشورهای ترکیه، سوریه، اردن، یمن، پاکستان، افغانستان، ترکمنستان، جمهوری آذربایجان و ارمنستان محصور است.

    با نگرش به تئوری دانشمند معروف سرهارد فورد مکیندر انگلیسی نظریه "هارتلند" یا قلب جزیره جهانی که در تصرف هر حکومتی باشد حاکمیت بر جهان خواهد داشت. در همین رابطه امروز این تئوری و تفکر در خصوص هارتلند انرژی یعنی خاورمیانه صدق می کند و قلب سرزمین خاورمیانه منطقه خلیج فارس و کشورهای حوزه خلیج فارس می باشد یعنی بخشی از عراق، عربستان و ایران است که ابرقدرت های غربی برای احصاء آن بطور مستقیم و غیرمستقیم درصدد تصرف" قلب" هارتلند انرژی جهان می باشند و در همین رابطه ایران از منظومه و سیاره استعماری ابرقدرت آمریکا خارج شده است و آمریکا درصدد است به هر نحو ممکن این بخش هارتلند را در تصرف خود درآورد.

    اهمیت منطقه خلیج فارس و مسایل امنیتی آن

    منطقه خلیج فارس باتوجه به برخی ویژگی های منحصر به فرد خود، یكی از مناطق استراتژیك و ژئوپولیتیك دنیا محسوب می شود و از قرنها پیش از زمان تمدن بین النهرین بعنوان یك آبراه مهم تجاری و نظامی اهمیت ویژه داشته است.

    از زمانهای قدیم تاكنون، هیچ دریایی به اندازه خلیج فارس مورد توجه اقوام و ملل جهان نبوده و این همه وقایع و حوادث شگرف بر صحنه آن رخ نداده است. تاریخچه كشورهای سواحل خلیج فارس داستان كشمكش ها و رقابت هایی است كه بس دلكش و درعین حال عبرت انگیز می باشد.

    در قرون اخیر، خلیج فارس شاهد حضور و تسلط دولت استعماری انگلیس در آنجا و نیز تداوم سیاست های دیرینه و استعماری روس های تزاری برای دست یابی به آب های گرم خلیج فارس بوده که همگی حاکی از اهمیت ویژه و راهبردی آن است.
    یکی از دلایل اهمیت راهبردی خلیج فارس وجود تنگه ی هرمز است. «تنگه ی هرمز» گذرگاهی است هلالی شکل که خلیج فارس را به دریای عمان متصل می کند. این تنگه یکی از مهم ترین تنگه ها در بین یازده تنگه ی مهم دنیاست که برای ابرقدرت ها و قدرت های بزرگ اهمیت اقتصادی و راهبردی زیادی دارد. اهمیت عرض کم تنگه هرمز از این جهت است که در طول سه کیلومتر مسافتی که عرض تنگه بین 21 تا 24 مایل دریایی متغیر است، بخشی از عرض آب های ساحلی در کشور ایران و عمان بر روی هم منطبق می شود و بنابراین، در فاصله بین آنها دریای آزاد وجود ندارد. همین امر حساسیت ویژه ای را در امر کشتیرانی بین المللی در تنگه هرمز ایجاد کرده و مسئولیت سنگین امنیتی را بر دوش این دو کشور نهاده است . به همین دلیل دو کشور ایران و عمان از اهمیت راهبردی و جغرافیایی سیاسی ویژه ای برخوردارند، به گونه ای که دیوید نیوسام، معاون وزیر امور خارجه (وقت) آمریکا، در سال 1980 در یک سخنرانی در دانشگاه «جرج تاون» چنین گفت:
    اگر جهان دایره مسطحی باشد و کسی بخواهد مرکز آن را بیابد، به یقین می توان گفت که مرکز آن خلیج فارس است. امروزه جایی در جهان به اهمیت این منطقه وجود ندارد که تمامی توجهات را به یک نقطه و با علایقی یک دست، همسان کند. درحال حاضر، برای ادامه سلامت اقتصادی و ثبات جهان، جایی به اهمیت این مرکز وجود ندارد.

    منطقه خلیج فارس یكی از منابع اصلی تأمین انرژی جهان به شمار می رود و نقش ژئوپولیتیك و ژئواستراتژیكی در بوجود آمدن نظم جهانی درحال ظهور داشته است. ژئوپولیتیك خلیج فارس، در طول قرون گذشته دچار تغییر و تحول شده كه عمدتاً این تغییر و دگرگونی به مبادله قدرت در منطقه خلیج فارس برمی گردد. بنابراین موضوع «امنیت» در این مناطق بسیار مورد توجه بازیگران منطقه ای و جهانی بوده و خواهد بود. به گونه ای كه در ملاحظات استراتژیك جهانی امنیت این منطقه به عنوان یك قلب زمین جدید می تواند مصداق داشته باشد.

    جدا از مسائل ناشی از رقابت های نفتی كشورهای بزرگ، منطقه خلیج فارس در دهه های قرن بیستم شاهد رخدادها و تغییر و تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی گوناگونی بوده است. از جمله دو جنگ جهانی اول و دوم و آثار و پیامدهای ناخوشایند آن، شكل گیری نظام دو قطبی پس از جنگ جهانی دوم و رقابت شدید دو ابرقدرت آمریكا و شوروی در خلیج فارس، كسب استقلال كشورهای منطقه در فاصله سال های بین دو جنگ جهانی و پس از آن، تدوین و اعلام دكترین های ترومن، آیزنهاور، نیكسون، كارتر، برژنف، ریگان، كلینتون و بوش كه هدف اجرایی آنها عمدتاً متوجه كشورهای خاورمیانه و خلیج فارس بوده است. ترتیبات امنیتی منطقه در طول قرن بیستم، پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تحولات سیاسی- اجتماعی ناشی از آن در خاورمیانه، تشكیل نیروی واكنش سریع آمریكا و عملكردها و عكس العمل های مربوط، شكل گیری شورای همكاری خلیج فارس و آثار منطقه ای آن، وقوع جنگ تحمیلی هشت ساله صدام علیه ایران، تجاوز نظامی عراق به كویت و نتایج سیاسی و نظامی آن، شكل گیری نظم نوین جهانی پس از بحران دوم خلیج فارس و حمله آمریكا به افغانستان و عراق به عنوان نقطه عطفی در عرصه سیاست های منطقه ای و بین المللی محسوب می گردد.

    ساختار امنیتی خلیج فارس از دهه 1920 كه انگلستان، منطقه را زیر چتر امنیتی خود درآورد تا افول اقتصادی انگلستان و عقب نشینی از منطقه خاورمیانه در اوایل 1970میلادی و واگذاری عرصه به دیگران، و ایجاد زمینه تدریجی نفوذ ایالات متحده آمریكا در منطقه خلیج فارس و شكل گیری پیمانها و دكترین های منطقه ای تا فصل جدید مناسبات امنیتی، نتوانستند در تامین كامل و تضمین امنیت در منطقه خلیج فارس موفقیتی را به دست آورند.

    سیستم كنونی امنیتی آمریكا در خلیج فارس كه آمادگی و تداوم حضور نظامی در منطقه و در ظاهر بر جلوگیری از بروز جنگ بزرگ و مبارزه با تروریست مبتنی است عملاً منافع و امنیت كشورهای عربی خلیج فارس برای دولت آمریكا در اولویت نبوده است و استراتژی آمریكا در بلندمدت براساس واقعیت های گریزناپذیر منطقه، ناتوان از ایجاد ثبات و تامین امنیت در خلیج فارس است.

    تداوم طولانی مدت حضور این نیروها خود تبدیل به منشا بالقوه تنش و عدم امنیت منطقه شده است و اكثر طرح های ایجاد ساختار امنیتی در منطقه به دلایل مختلف در پدید آوردن موازنه و امنیت در منطقه ناكام و ناموفق بوده اند و به مرور زمان مشخص شد این طرح های امنیتی مقطعی است و به معنای یك چهارچوب قطعی نمی باشد و معمولاً با فروكش كردن بحران، در عمل این طرح ها از مضمون اساسی خود خارج می شوند.

    در نگرش بر وضعیت امنیتی منطقه ملاحظه می گردد كه كشورهای عرب كوچك خلیج فارس بدون كمك غرب و بالاخص آمریكا قادر به دفاع از خود نیستند و باتوجه به نقش آمریكا در آزادسازی كویت، این كشورها بیشتر در چهارچوب نظرات واشنگتن وارد طرح های امنیتی در منطقه شدند كه آثار و شواهد نشان می دهد این نوع الگوی همكاری امنیتی شكننده و فاقد كارایی لازم می باشد.

    در مجموع می توان گفت براساس شواهد تاریخی و ریشه یابی مسائل، عامل اصلی بحران ساز در منطقه خلیج فارس بیگانگان بوده اند و در نتیجه كشورهای حاشیه خلیج فارس نمی توانند به الگوهای طراحی شده غرب اكتفا كنند و نیازمند بازنگری در این مبحث هستند.

    اصولاً خلیج فارس و منطقه خلیج فارس مشخصه یک ناحیه جغرافیایی است. هیچ ناحیه جغرافیایی به تنهایی و در انزوا نمی تواند اهمیت و ارزشی داشته باشد، فقط ترکیب با عوامل دیگر است که به یک ناحیه جغرافیایی معنی و هویت معین میدهد.

    علت توجه زیاد به منطقه خلیج فارس در طی قرون گذشته ، اهمیت ژئوپلتیک این منطقه است که این اهمیت را در زمان حاضر از چند جهت می توان مشاهده کرد که مهمترین آن عبارتست از :

    1- موقعیت جغرافیایی خلیج فارس: در دوران گذشته به عنوان راه نزدیکتر غرب به هندوستان دارای اهمیت خاص بوده است. ولی امروزه ، در رابطه با کشورهای حاشیه خلیج فارس این موقعیت ارزش غیر قابل انکار دارد. از یک طرف کشور ایران به صورت پل ارتباطی بین شرق و غرب و همینطور به صورت حدفاصل بین روسیه تزاری و سپس اتحاد جماهیر شوروی(سابق) و اکنون روسیه و خلیج فارس و دریای عمان و در نتیجه اقیانوس هند قرار دارد، از طرف دیگر شبه جزیره عربستان از نظر جغرافیایی دو آبراه مهم خلیج فارس – دریای عمان و بحر احمر را در سواحل خود دارد و از طریق دریای عرب به اقیانوس هند متصل است. از سه تنگه استراتژیک اقیانوس هند، یعنی تنگه مالاکا، باب المندب و هرمز ، دو تنگه اخیرالذکر متصل به شبه جزیره عربستان می باشند. همین طور کانال سوئز نیز در رابطه با بحر احمر و تنگه باب المندب دارای اهمیت می باشد. به عبارت دیگر اعتبار اظهارنظر آلبو کرک مهاجم پرتغالی به منطقه اقیانوس هند و خلیج فارس ( 1507 م ) مبنی بر اینکه هر دولتی بر سه تنگه هرمز، باب المندبو مالاکا تسلط داشته باشد، بر جهان مسلط خواهد بود، تا به امروز همچنان باقی مانده است.

    2- بازار منطقه خلیج فارس: اهمیت دیگر آنست که از گذشته دور وجود داشته و تا به امروز همچنان ارزش خود را محفوظ داشته است. بطوریکه بازار فروش کالاهای مصرفی و سرمایه ای ، بازار فروش خدمات چه به صورت مشاور و متخصص و چه به صورت ارائه خدمات کارگران ماهر ، نیمه ماهر و غیر ماهر و یا بازار سرمایه نقش بسیار حساسی در متعادل کردن تراز پرداختهای خارجی کشورهای مختلف جهان و به خصوص کشورهای صنعتی غرب و ژاپن دارد.

    3-اهمیت منابع طبیعی منطقه خلیج فارس: که در سه بخش مورد توجه قرار می گیرد:

    الف- نفت : مهمترین ارزش و اهمیت این منطقه، وجود منابع سرشار نفت در خلیج فارس و کشورهای حوزه آن می باشد. با توجه به اهمیت نفت در تهیه انرژی و به عنوان نیرومحرکه همه صنایع و وسایل حمل و نقل و همینطور به عنوان ماده اولیه تولیدی بسیاری از کالاهای بنیادی و اساسی در جهان را دربرمیگیرد ، نفت در طی قرن 20 در حقیقت عامل بسیار مهمی در تحولات نظامی ، سیاسی و اقتصادی جهان بوده و برای سال ها چنین خواهد بود. در این میان منطقه خلیج فارس به علت تسلط بر ذخایر عظیم و قدرت تولید و توان صادراتی قابل توجه ، در حقیقت مرکز این تحولات و وقایع مهم بوده و هست و تقریباً همه کشورهای جهان کم وبیش وابسته به نفت این و حوزه می باشند.

    ب- گاز: استفاده از گاز طبیعی به عنوان مکمل انرژی هر روز ابعاد وسیعتری می گیرد. و تولید گاز در جهان طی دو دهه آخر قرن 20 به شدت افزایش یافته است.

    ج- سایر منابع طبیعی: از میان کشورهای حوزه خلیج فارس تنها در ایران ذخایر شناخته شده و قابل توجهی وجود دارد.

    4-تاثیر انقلاب اسلامی ایران با توجه به وابستگی کشورهای صنعتی غرب و ژاپن به نفت ، بازار و موقعیت استراتژیک منطقه خلیج فارس است که پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، منافع این کشورها را شدیداً به مخاطره می افکند . قدرتهای فرامنطقه ای برای ادامه حضور و کسب منافع بایستی بر منطقه سلطه داشته باشند و برای تداوم بخشیدن به این سلطه ، از دیدگاه دولتهای سلطه گر خارجی و دولت های وابسته منطقه ، «ثبات سیاسی» در منطقه خلیج فارس بایستی حفظ شود و این « ثبات سیاسی » مفهومی ندارد مگر « ادامه وضع موجود » اما وضع موجود با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در معرض خطر جدی قرار گرفت ، زیرا گسترش تفکر انقلاب اسلامی به کشورهای منطقه می تواند نفوذ غرب را شدیداً کاهش دهد.وقوع این حادثه به عدم دسترسی مداوم کشورهای خارجی به منابع نفت و بازار منطقه می انجامد. بنابراین حیات اقتصادی غرب درمعرض خطر قرار می گیرد و درنتیجه تسلط بر منطقه و جهان دشوار می شود.

    درباره ارسال کننده

    Hamed-Azimi
    حامد عظیمی
    کارشناس ارشد حقوق تجارت بین الملل
    مدیر عامل موسسه توسعه حقوق و داوری بین المللی دادپرور

دیدگاه

برای درج دیدگاه، ثبت نام کنید و یا اگر عضو هستید، وارد شوید!